تبليغاتX
asheghani ke tanha shodan

asheghani ke tanha shodan

 سلام بچه ها خوووووووووووووووبین

منو ببخشید که خیلی دیر آپ کردم.

خیلی دلم براتون تنگ شده بود.

 

امروز با تو سخن خواهم گفت اما نوعی دیگر. زیرا امروز همه چیز نوع دیگراست حتی تو.اینگونه نگاهم نکن.راست می گویم تو نیزنوع دیگر شده ای نه چون همشیه.....

امروزحتی چشمهای زیبایت نیز نوع دیگری به من می نگرد.....پر غروراما زیبا.

چقدر در نگاهت حرف نهفته هست...مرا که می شناسی حاجتم به سخن نیست...

ازنگاه معنادارت می فهمم انچه را که در دل داری....پس اینگونه با من سخن نگو.

حتی لحن شیزین کلامت هم نیز نوع دیگریست....

کاش همان حرف زدنهای عادی مرا دوست داشتی.اما انگار نه.خوشت نیامد...

پس با خود گفتم با زبان شعر بگویم ....اما گویی فایده نداشت و ندارد...

دل تو سخت پسند است...تو بگو چگونه بگویم؟؟؟؟

می خواهی حرفهایم را برایت نقاشی کنم؟؟؟....نه...قلم که توان ترسیم ندارد...

می خواهی حرفهایم رابر روی سنگ حک کنم؟؟؟...سنگ که یارای مقاومت ندارد..

می خواهی حرفهایم را به باد بسپرم تا به دستت برسد؟؟؟....نه....اگر نا محرمی شنید چه؟؟؟.....

می خواهی حرفهایم را فریاد کنم تا گوش فلک کر شود؟؟؟.........

پس چگونه بگویم؟؟؟...به خدا دیگر طاقتم طاق گشته و توانم از دست رفته.....

دیگر نمی دانم چه بگویم جز اینکه تورا می خواهم ....

 و

    دوستت دارم...

او مرا دوست نداشت
 
کاش تابش آفتاب را مي شد زنداني کرد تا سياهي باشد سياهي
کاش رحم نبود تا ظلم باشد و ظلم
کاش اندکي عشق نبود تا تنفر باشد و تنفر
کاش هيچ کسي يارنبود حتي آن گل سرخ
آن گل سرخ نه. کاش گل هم نبود . تا خار باشد و خار
اما نه. کاش بودش .اما نه گل من . باز نه
باز نه بايد تنها مي بود تا هرگز نزند آن خنده تلخ
تلخ نه شيرين ابتدا خنده او را گويم چشم هايش هم خنديد
دل من هم خنديد اما چه گذشت اين سال
در نيم رخ نور ايستاده در کنج غرور با دوستانش مي خنديد
به من بود نه . ولي دوست داشتم خنده اش را
تا که ديدم فردا باز مي خنديد .
خنده اي ديگر بود . دور من هيچ نبود. آري آري با من بود
با من بود در ثانيه ها. ساعت ها. در کنج خيال. در خوابم..اما ياد ش
تا که ديدم فردا باز مي خنديد . خنده اي ديگر بود با من تنها بود
اين دفعه باور داشت خنده اش زيبا بود
بارها با من بود .دل ها از ما برد .
گريه ها يم را ديد ؟  آن روز که رفت با باد .
ديدم با چشمان اشک آلود باز هم مي خنديد
آري  او مرا دوست نداشت
پس چرا مي خنديد .. باز هم ميگويم خنده اش زيبا بود.....؟

آن قدر دوستت دارم كه هر چه بخواهي همان را بخواهم

 اگر بروي شادم

اگر  بماني شادتر

تو را شادتر مي خواهم

 با من يا بي من, بي من اما شادتر اگر باشي ، كمي ،  فقط كمي

نا شادم

و اين

همان عشق است،

 عشق همين تفاوت است كه به مويي

بسته است و چه بهتر كه به موي تو بسته باشد ،

 خواستن تو

فقط يك مرز دارد

 كه نخواستن توست

دوست دارم....؟


        وقتی خواستی جدا شی

           قلبمو دادم دستت

         که عمری داشته باشی

        ولی زدی شکستیش

         بدون هیچ بهونه

       عزیزم دلت از سنگه

        تو خاطرم میمونه

 چقدر دلم هوایت را دارد، نمیخواهم باز هم ای کاش هایم را جاری سازم اما...

        اما دلم هوایت را دارد.

دلم میخواست دیدار دوباره ای بود و میتوانستم تمامی خاطرات عشق تلخ و شیرینت را به یاد بیاورم. هر چند که هیچ یک از لحظه های با هم بودن و به یادت بودن را فراموش نکرده ام. دلم میخواهد برایت ابراز دلتنگی کنم اما فایده ای در این کار نمیبینم.

در شب آرزوهایم برای آرزوهایت دعا کردم بهترینم، من که فاصله ام با آرزوهایم زیاد است و زیاد تر هم میشود اما امیدوارم که تو به آرزوهایت نزدیک شوی.

باز هم میگویم که دوستت دارم، یعنی هنوز هم دوستت دارم. با اینکه فاصله ام با تو زیاد شده است اما هنوز هم فراموش نشده ای و هنوز هم همانند گذشته در درونم جای داری. باز هم میگویم که تو کسی هستی که تا آخر عمر فراموش نمیشوی.

میدانم که گفتن این حرف ها بی فایده است اما آرامم میکند، اما نه آن گونه که تو آرامم میکردی.

میدونم آخرش منو تنها میزاری گلم .........

ولی بدون خیلی دوست دارم..............؟

تازه آپ کردم نظر ندین دعا میکنم کچل بشین

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387 12:32 توسط ehsan va khale |


روزگار مست

روزگاریست   مست

 

جان میگیرند و روح میبازند  و غم میسازند

 

برای دیوانگانی چون   ما

 

 در سرا اسر وجودم ناله ام

 

فریادم

 

اوازم

 

به کجا بنگرم

 

برای که بگویم از بیداد اینها

 

که چه میکنند برای غم زادن ما

 

خدایا به که

 

تو که جایی از برای ما ندادی به که گویم

 

درد اسیمه سرای خود را

 

من ناله ام

 

فریادم

 

اه غریب روزگارم من

 

دیوانه ای از دیار مردمان" زاده هستی

 

اه ای خدا تا به کی دیوانه ام دیوانه ترم نکن

 

برای که چه گویم از غربت دیرینه ام که کس نگوید وای شروع کرد

 

ناله اش را

 

فریاد و غم و اندوه بی انتهایش را

 

باز مینالم از تو و فرستاده ها یت که خبر از این بی خبر ازرده که گیرد باز

 

خداوندا        

 

رهایم   "        رهایم         "       رهایم کن    ......... ؟؟!

نوشته

روزگاري در گوشه اي از دفترم نوشته بودم......

تنهائي را دوست دارم چون بي وفا نيست

تنهائي را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام

تنهائي رادوست دارم چون عشق دروغين درآن نيست

تنهائي را دوست دارم چون خدا هم تنهاست

تنهائي رادوست دارم چون در خلوت وتنهائيم در انتظار

خواهم گريست وهيچ کس اشکهايم را نميبيند

اما از روزي که تو راديديم نوشتم......

از تنهائي بيزارم چون تنهائي ياد آور لحظات تلخ بي توبودنم است...........

از تنهائی بيزارم زيرا فضاي غم گفته سكوتم تورا فرياد ميزند......

از تنهائي بيزارم چون به تو وابسته ام....................

از تنهائي بيزارم چون با تو بودن راتجربه کرده ام...........

از تنهائي بيزارم چون خداوندهيچ انساني را تنها نيافريد

از تنهائي بيزارم چون خداوند تو رابرايم فرستاد تا تنها نباشم...........

از تنهائي بيزارم زيرا هر وقت تنهائي گريه كنم دستهاي

مهربانت رابراي پاک كردن اشكهايم كم مي آورم.......

از تنهائي بيزارم چون شيرين ترين لحظاتم باتوبودن است......

از تنهائي بيزارم چون مرداب مرده تنم با آفتاب نگاه تو جان ميگيرد

از تنهائي بيزارم چون کوير خشک لبانم عطش باران محبت از لبانت رادارد..........

از تنهائي بيزارم چون هنوز به قداست شانه هايت ايمان دارم

از تنهائي بيزارم چون تمام واژه هاي شعرم با تو بودن را فرياد ميزند

از تنهائي بيزارم چون هيچگاه تنهائي را درک نکردم

هميشه وهمه جا درهمه حال حضورت را در قلبم حس کردم پس بگذار با تو باشم......

عاشقانه در آغوش پر مهر تو بميرم.......

تا هميشه ماندگار باشم...............

تنهایم نگذار....؟؟!

 

 گاه آرزو میکنم ، می توانستی چند صباحی چون من باشی


یندیشی آن چیز که من می اندیشم       

ببینی آن چه من می بینم  

احساس کنی آن گونه که من احساس می کنم    

دریابی آشفتگی ، ترس ، تحسین و   

دوستی را که نسبت به تو احساس می کنم    

همه را یکباره و با هم  

اگر می توانستی حتی برای لحظه ای در ذهن من زندگی کنی  

می توانستی ببینی که دنیای من چگونه سرشار از مسئولیت هاست   

و عجیب آن که اغلب به تو می اندیشم    

می دیدی که چه شادی را به من ارزانی داشته ای  

می دیدی که تا کجا شادمانم که می توانم لبخند بزنم 

بخندم ، سرخوش باشم و آزاد چون کودکان .  

این همه را از تو دارم

  اگر می توانستی نیم نگاهی به درون من بیفکنی

   می دیدی آن سپاس و تحسین را.     

    تحسین نه تنها برای آنچه هستی    

   بلکه برای آنچه که بذل می کنی تا من این باشم     

    و خواهی دید که تا چند   

ای همه را حرمت می دارم

اما آنچه که بیش از همه به حیرتت وا می دارد

تمام آن عشقی است که به تو دارم 

و آن گاه که این را احساس کردی  

همیشه بیادش خواهی داشت . 

درک خواهی کرد   

که گر چه پیوسته نمی توانم ژرفا و شکوه آن را بیان کنم    

اما همواره در وجود من می جوشد و زنده است .

 

فکرشم نکرده بودم
توى فالِ من بیفتى
وقتى افتادى چرا پس
هیچى از خودت نگفتى؟
تو نگفته بودى واسم
كه چشات همیشه خیسه
زندگیت یه دونه دفتر
با یه چند تا خودنویسه
همیشه خیال مى‏كردم
خشك و مردونه و سردى
حتى به حسِّ لطیفت
یه اشاره هم نكردى
به خدا نمى‏دونستم
كه دلت پر از ترانه‏ست
تو بهم نگفتى دنیات
یه جورایى شاعرانه‏ست
خیلى دوس دارم بدونم
دلت عاشق كى مى‏شه؟
چرا هیچى نمى‏گى تو؟
چرا ساكتى همیشه؟
آخه شاعرام یه روزى
دلشون هوایى مى‏شه
به خدا دروغ نمى‏گم
فكر كنى، خدایى مى‏شه
دل مى‏دن به یه نفر كه
خیلى دنبالش مى‏گشتن
واسه پیداشدنش از
هر چى فكر كنى گذشتن
یادته شعراى یغما ( یغماگلرویی )
كه واسه یه مهربون بود
توى هر بندِ ترانه‏اش
كلى دلواپس اون بود
دخترى كه طرحِ عشقُ
روى بومِ لحظه‏هاش زد
اومد و چه عاشقونه
واسه زندگى صداش زد
دخترى كه خیلى كارا
اون روزا به خاطرش كرد
دخترى كه با نگاهش
تا همیشه شاعرش كرد
دخترى كه مى‏گن اسمش
خانومِ رنگین‏كمونه
هنوزم كسى كه دستاش
توى دستشه همونه
اما شایا ، تو و مریم ( مریم حیدرزاده )
چرا اینقد گوشه‏گیرین
چرا با این همه عاشق
واسه هیچكس نمى‏میرین
همیشه تنهاى تنها
سَرِتون توى كتابه
فكرتون فقط همیشه
پِىِ واژه‏هاى نابه
سَرِتون یا گرمه خوندن
یا نوشتنه همیشه
همُّ و غمتون همینه
اینجا چى قافیه مى‏شه؟
عاشق هیشكسى نیستید
با یه دنیا عاشقانه
كارى با هیشكى ندارید
دنیاتون شده ترانه
كسى نیست كه عمرتونُ
لااقل به پاش بذارین
كسى نیست كه بعضى وقتا
سر رو شونه‏هاش بذارین
چرا این همه گذشته
به كسى دل نمى‏بندین؟
راستى شایا تو و مریم
متولداى چندین؟
سعى دارین جلوى رسمى
كه شده بابُ بگیرین؟
یا مى‏خواین كه پیش روتون
راهِ سهرابُ بگیرین؟
دلِ آسمونى آره
جاى آدما نمى‏شه
آره هیشكى توى دنیا
لایقِ شما نمى‏شه
ولى بعضى‏ها همین جا
خیلى مهربون و نازن
خیلى‏ها همین حوالى
شاعرن، ترانه‏سازن
شایا دوست دارم بدونم
چه چیزایى آرزوته؟
تا كجا ادامه داره
جاده‏اى كه پیش روته؟
نكنه تو دوست ندارى
یكى كه ماهِ زمینه
شبا با حسِّ قشنگش
پاى صحبتات بشینه؟
دوست ندارى یه فرشته
نازنین و خوشگلت شه؟
یه زن از نسلِ ترانه
بیاد و مُكمِلِت شه؟
نذار این روزاى زیبا
واسه غم بشه بهونه
نمى‏خوام فردا یه وقتى
حسرتش برات بمونه
نمى‏خوام تو بى‏كسى‏ها
آخرش تو پَس بیُفتى
بعد این همه دُویدن
یه روز از نفس بیُفتى
طرزِ زندگیت عزیزم
مى‏مونه روى زبونا
مطمئنم که یه روزی
می شی الگوى جوونا
پس مراقبِ دلت باش
تنهایى اینقده خوب نیست
برو و فكرِ طلوع باش
هیچى تلخ‏تر از غروب نیست....؟؟!

عشق من بمون..

دلواپسم نزار..

بی تو نمیگذره..

این روز و روزگار...

من با تو دلخوشم..

وقتی کنارمی..

وقتی تو یارمی..

آرووم ندارمی...

عشق من بمون..

باز با من بخون..

این ترانه ی ...

پاک و مهربون..

من با تو دلخوشم..

وقتی کنارمی..

وقتی تو یارمی..

آرووم ندارمی...

عشق من بمون..

دلواپسم نزار...

بی تو نمیگذره..

این روز و روزگار...

عشق من بمون..

میدونم نیستی..

سر پیمونت...

میدونم عشقم..

شده زندونت...

میدونم عشقم..

شده زندونت...

عشق من بمون..

دلواپسم نزار...

بی تو نمیگذره..

این روز و روزگار...

من با تو دلخوشم..

وقتی کنارمی..

وقتی تو یارمی..

آرووم ندارمی......؟؟!

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 18:44 توسط ehsan va khale |


سلام دوستان خوب هستین

آنقدر دل کندن از تو سخت است ٬

که در آخرین واگن قطار نشسته ام !

تا هر چقدر می شود ....

دیرتر ترکت کنم !!!

میپرسم :" چه کار می کنی؟"

می گویی: " به آینده فکر می کنم!"

می پرسم:" آینده؟"

می گویی:

آ : آری ٬کاش

ی: یک بار

ن : نشان بدهی

د : دوستم داری

ه : همین !!!

امواج زندگی را

با آغوش باز پذیرا باش.

حتی اگر گاهی ٬

تو را به قعر دریا ببرد!

آن ماهی که همیشه بر سطح آب میبینیم ...

مرده است!!!

چند ریال

چند دلار

بگو چقدر بیشتر ؟

سکوت نکن!

بگو عشق او٬ چقدر بیشتر از من ارزش داشت ؟؟!!!!

 

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387 20:45 توسط ehsan va khale |


 

هیچ چیز سفید، سفید یا سیاه،سیاه نیست و سفید گاهی همان

سیاه است که خودش را جور دیگری نشان می دهد و سیاه هم گاهی

سفید است که سرش کلاه رفته است.

وقتی ادم دل و دماغ ندارد،چیزهای خوب،خوبتر به نظر می رسند.

اغلب متوجه این قضیه شده ام،وقتی ادم دلش می خواهد بمیرد،شکلات

از مواقع دیگر خوشمزه تر می شود.

هرگز به قدر کافی بچه نبوده ام که از گند کاری ها ،دور و بی خبر باشم...

فهمیدن،گاهی کارها را درست که نمی کند سهل است...حتی

خراب تر می کند.


خودکشی ...!! 

میگن ترس داره ! ولی وقتی یک قدمیش وایسی دلت آروم میگیره

چه لذتی داره تو هوا معلق باشی بعد با 2 برابر وزنت متلاشی بشی .

اون موقع است که همه میفهمن که بابا تو هم آدم بودی! ولی حیف که دیگه دیره !

 اون موقعست که نوبت منه که به ریش همتون بخندم !

چه لذتی داره حتی واسه یه روزم شده تیتر درشت 1 روزنامه باشی ( حتی از نوع درپیتیش )

آخ که مزه میده خودت تصمیم بگیری تا کی باید این بازیه مسخره رو ادامه بدی ..               

 هر جا که خسته شدی  کات بدی ...

آره عزیزم بالاخره یکی باید به این مسخره بازیها خاتمه بده یا نه ..!!

 

_ تو هم خوشی واسه خودت .. باز نشستی داری چرندیات مینویسی ؟؟

    پاشو بیا ببین چه خبره ؟  ....    بدو     !!  

_چی شده ؟ چه خبره ؟ چرا اینجا اینقدر شلوغه ؟؟

_هیچی !! دختر  همسایه خودشو  از  طبقه هفتم پرت کرده پایین ..

_ نههههههه !! بالاخره کار خودشو کرد .. احمق !

دختري از پسري پرسيد : آيا من نيز چون ماه زيبايم ؟

پسر گفت : نه ، نيستي

دختر با نگاهي مضطرب پرسيد : آيا حاضري تکه اي از قلبت را تا ابد به من بدهي ؟

پسر خنديد و گفت : نه ، نميدهم

دختر با گريه پرسيد : آيا در هنگام جدايي گريه خواهي کرد ؟

پسر دوباره گفت : نه ، نميکنم

دختر با دلي شکسته از جا بلند شد در حالي که قطره هاي الماس اشک چشمانش را نوازش

ميکرد ، پسر اما دست دختر را گرفت ، در چشمانش خيره شد و گفت :

تو به انداره ي ماه زيبا نيستي بلکه بسيار زيباتر از آن هستي

من تمام قلبم را تا ابد به تو خواهم داد نه تکه اي کوچک از آن را

و اگر از من جدا شوي من گريه نخواهم کرد بلکه خواهم مرد


نمئ دونم چرا وقتئ این عکسو دیدم
خیلئ ازش خوشم اومد به خاطر همین هم انتخابش کردم

اگه نظر ندئ خیلئ نامردئ.زود باش نظر بده آخه براش خیلئ زحمت کشیدم. 

+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 15:5 توسط ehsan va khale |


 

سلام بچه ها تو این آپم میخوام حرف دلم رو با عکسام بزنم........؟

باور میکنی دیگه حسی نسبت دورو برم ندارم اصلا شاید باور نکنی ولی میدونم خودت منظورم رو میفهمی آخه اینقدر هوا بده که آدم توی قبر راحت تره تا توی این زمونه ی غریب آخه نمیدونم بهت چی بگم موندم !!! باهات دعوا کنم ؟ تو دلم بریزم؟ هیچی نگم ؟ فراموشت کنم؟ میدونی روزگار به من آموخت چگونه زندگی کنم مادر آموخت چگونه رفتار کنم .درس بخوانم.مهربان باشم ....اما تو به من آموختی چگونه دوستت بدارم اما نیاموختی چگونه فراموشت کنم؟؟؟بیا و حداقل به من بیاموزچگونه فراموشت کنم؟؟؟؟ اما امیدوارم تا آخرین جلسه نفسی در سینه داشته با شم تا بهت بگویم این کار غیر ممکن است.                   دوستت دارم

 

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولیکن سخت مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز پی در پی دم گرم خودش را بر گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدین سان بشکند هر دم سکوت مرگبارم را.........!؟؟؟

من منتظرت هستم

تازه آپ کردم حتما نظر بدین

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 19:25 توسط ehsan va khale |


سلام بچه ها

امیدوارم بودم در این سال جدید هیچ عاشقئ تنها نمونه ولئ من بازم تنها موندم....؟ 

تو این دنیا نباید خودت باشئ.....؟

هر چي مهربونتر باشي بيشتر بهت ظلم ميکنن هر چي صادق تر باشي بيشتر بهت دروغ ميگن هر چي دلسوزتر باشي بيشتر سرت کلاه ميذارن هر چي قلبتو آسونتر در اختيار بذاري راحت تر لهش ميکنن هر چي بيشتر به فکر ديگران باشي بيشتر حقتو ميخورن هر چي خودتو خاکي تر نشون بدي واست کمتر ارزش قائلن


دوست می دارم این زیستن عجین با مرگ را...

هر چند دردناک...هر چند سخت...هر چند تنها...

و نگاه می کنم به بودنم که چه پر بار تر می شود هر بار...

شاید از این روست که این همه آرزو دارم به توالی این مرگ ها...

و چیزی در من هست ...

قدرت خونینی شاید که کشتن را خوب می داند...

و من قربانی همیشگی اویم...

خود خواسته...چرا آمده ..چرا هست؟

می دانم و نمی دانم... 


میدونی چرا من با دیوار رفیق شدم؟

آخه اگر یک روز بیاد که دیگه هیچ کسی نبود که رو شونه اش گریه کنی

می تونی به دیوار پناه ببری

اگه دیوار از زیرت شونه خالی کرد

روی سرت خراب می شه

دیگه نیازی نداری گریه کنی چون بقیه واست گریه می کنن

خيلي دلم تنگه ولي نبودنت حقيقته آخه آرزوي دل داشتن يک دقيقته از ماه مي پرسم عاشقي يه قفسه يا نفسه انگار که اين چشماي خيس هر چي ديده ديگه بسه وقتي که گريه مي کنم سرم رو شونه ي شبه ستاره ها رو ميشمرم نگام توخونه ي شبه مي خوام که باد از تو بگه که از همه دنيا سري بياي و مثل آرزو بموني از پيشم نري تو رو بهونه مي کنم ترانه هام جون بگيره رگاي خشک زندگيم با عشق تو خون بگيره خيلي دلم تنگه ولي نبودنت حقيقته آخه

آرزوي دل داشتن

تمام تنهایی دنیا امشب با من است!!!

سکوت ، سکوت و سکوت ... 

در ذهنم هیچ خاطره ای گذر نمی کند...

گویی آنها هم مرا در تنهاییم ، تنهایم گذاشته اند...

کیست که درد تنهایی مرا تجربه کرده...

کیست که مرا در این حال بفهمد...

می شکند سکوت تنهاییم با طنین صدای گریه ات...

خوش به حالت که چه ساده اشک می ریزی!!!

چه سخت است برای مرد...

« گریه »

می فشارد بغض گلویم...

سخت کرده نفس کشیدنم را...

به گریه های تو حسودیم می شود!!!

شاید عذاب من همین باشد...



 اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري رد ميشي بر ميگرده نگات ميكنه، بدون براش مهمي اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي افتي برميگرده با عجله مياد به سمتت، بدون براش عزيزي اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي خندي برميگرده نگات ميكنه، بدون براش قشنگي اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري گريه ميكني باهات اشك ميريزه، بدون دوستت داره اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري با يكي ديگه حرف ميزني تركت ميكنه، بدون عاشقته

آرزو دارم شبي عاشق شوي. آرزو دارم بفهمي درد را. تلخي برخوردهاي سرد را. مي رسد روزي که بي من لحظه ها را سر کني. مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني. مي رسد روزي که شبها در کنار عکس من نامه هاي کهنه ام را مو به مو از بر کني.

چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت انقدر غمگين است ؟ چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است ؟ اما افسوس ... هيچ كس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره . اري با تو هستم .. با تويي كه از كنارم گذشتی... و حتي يك بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است!!!؟؟؟

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 12:32 توسط ehsan va khale |


 

نمئ دانم چرا این گونه هست؟وقتئ نگاه عاشق کسئ به توست مئ بینئ اما.دلت بسته به مهر دیگرئ است.بئ اعتنا مئ گذرئ وعاشقانه به کسئ مئ نگرئ...... که دلش پیش تو نیست...!!!

 سالها گريستم براي عشق
و سالها در فكر فرو رفتم براي تو .....
و تنها چيزي كه نسيبم شد آن بود كه عشق بي فلسفه است و تفسيري ندارد- عشق هيچ چيزي ندارد بجز معنا - كه در كتاب آوارآفتاب سهراب تفسير شده است
فقط اين را بگويم و بس
تمام درك من از شعر سهراب اين بود كه :
آوار آفتاب فقط بر دوش عاشقان واقعي است

پارسال همین روزها بود که صدات آرومم می کرد برام نامه ها و کارتهای قشنگ می فرستادی، برام داستانهای شاد ، متن های علمی برای مبارزه با افسردگی عروسکای جور واجور کاغذای رنگی و خرت و پرتهای مهیج می فرستادی.نامه هایی که با کلمات خوب شروع میشد کلماتی که یه راست دست میذاشتند روی خوبی ها و توانایی های من.

وجود تو پارسال زمستون برای من باور صدر درصد این نکته بود که همیشه روزنه ای هست ، یعنی باور اینکه از اونور دنیا می تونی دوست ندیده مهربونی داشته باشی که عمیقا نگرانت باشه و قسمت اعظم زندگیش این باشه که ترو خوشحال کنه.
چقدر مزه میداد اون روزها وقتی می فهمیدم از اونور دنیا یه بسته پستی دارم با چیزایی که منو عین بچه ها وسط اتاقم میخکوب می کرد و با شوق سرگرم میشدم.
شیرینی اون روزها الان خیلی خوب تو خاطرمه ، کادوهات که هنوز هست و برام معنای قشنگی داره، پایان رابطه ی ما به نامه و ای میل و تلفن نبود.می دانم که با توجه به مشکلات، برای هردومان ناراحت کننده بود ولی خواستم بگویم که هنوز یاد آوری حضورت برایم قشنگی دارد تا تلخی.تو نمونه ی یک انسان و دوست خوب بودی .یک انسان که می گویم اینجا یعنی مردی که برای شاد کردن دختری در اینور دنیا برادرانه هر کاری از دستش بر می آمد کوتاهی نکرد..این برای من خیلی ارزش داشت و دارد.
حضورت مثل خاطراتت و یادت طعمی از مهر داشت و معجزه ی بزرگ امید به یک ادم نا امید.
مرسی از همه ی اون تلاش ها ومهربونی ها.
فکر نکن یادم رفته ...

 

 به جون دو تا چشمات اگه بری می میرم

اگه همیشه نباشی توی امروز و فردا

بجز تو کی می تونه بشه تسکین دردا

 یادته هر چی گفتی گفتم چشم عزیزم

 بهت گفتم قبوله دنیارو پات میریزم

دوست دارم رو گفتم واسه دل تو اما تو اعتنا نکردی

عاشقانه ها مردند و ماندند خاطره دوستی ها ای کاش بمانم من یک قاب بروی دلت و یک نوشته بر روی پیشانیت که هر وقت گذری به آئینه انداختی ببینی مرا بر قلب پاکت دوستی مثل یه کتابه که هر چی بیشتر می خونیش بیشتر بهش علاقه پیدا می کنی و می خوای زودتر به آخر کتاب برسی تا بدونی ماجرا از چه قراره..............؟؟؟

همیشه به یادت هستم...!!!!

 

 دیگه بسه تو قفسی که این دنیا واسمون ساخته زندگی کردن... دیگه بسه غصه خوردن... دیگه بسه چشم به راه بودن برای تو... تو رفتی منم رفتنیم با این تفاوت که تو به سوی آینده ات رفتی... ولی من هنوز تو گذشته جا موندم... دیگه پاهایم یاری رفتن بهم نمیدن... دیگه بالهایی که با آرزوهای محالمون واسم مهیا کرده بودی گشوده نمی شوند... می خوام برم از این دیار... تو میگی کجا برم؟ هر جا که برم خیالت ولم نمیکنه... نیستی که ببینی دیگه هم زندگیم شده رویای شیرین تو... آخه با انصاف به منم حق بده... منم دلم می خواست همیشه با تو باشم... ولی به چشم خودت دیدی که نشد...! پس به خاطر من اگه هنوزم دوستم داری در مسیر سرنوشتت حرکت کن... بیشتر از این به خودت عذاب نده... ازت خواهش میکنم اگه هنوز فراموشم نکردی... سخته بگم:   ولی میگم: من حقیر را از یادت ببر... اگه دوستم داری نذار بیشتر از این قربانی بشیم

تازه آپ کردم حتما نظر بدین 

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 12:0 توسط ehsan va khale |


چقدرسخته تو چشائ كسئ كه تمام عشقت رو اذت دزديد و به جاش يه زخم هميشگئ رو قلبت هديه داد زول بزنئ وبه جاي اينكه لبريزه كينه ونفرت شئ حس كنئ كه هنوزم دوسش دارئ.

چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به ديوارئ تكيه بدئ كه يه بار زير آواره غورورش تمام وجودت له شده.

چقدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزنئ اما وقتئ ديديش هيچئ به جز سلام نتونئ بگئ.

چقدر سخته وقتئ پشتت بهشه دونه هائ اشك گونه هاتو خيس كنه اما مجبور باشئ بخندئ تا نفهمه كه هنوزم دوسش دارئ .

چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگرئ ببينئ و هزار بار تو خودت بشكنئ و انوقت آروم زير لب بگئ گل من باغچه نو مبارك

گل من باغچه نو مبارك

 

+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386 21:40 توسط ehsan va khale |


من هنوزم او را مئ پرستم...............اما او

چرا غمگيني؟عاشق شدم!!!! آيا عشق شيرين است؟بله....شيرين تر از زندگي!!!! چرا تنهايي؟ويژگي عاشق هاست!!!! لذت تنهايي چيست؟فکر به او و خاطرات و!!!! چرا مي روي؟براي اينکه او رفت!!!! دلت کجاست؟پيش او!!!! قلبت کجاست؟او برده!!!! پس حتما بي رحم بوده؟نه...اصلا!!!! چرا؟چون باز هم او را مي پرستم

 

+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386 21:36 توسط ehsan va khale


 

برائ عشق زندگئ كن ولئ عاشقانه زندگئ كن...........؟

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده. براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن. براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير. براي عشق وصال كن ولي فرار نكن. براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن. براي عشق بمير ولي كسي رو نكش. براي عشق خودت باش ولي خوب باش

 

+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386 21:27 توسط ehsan va khale


زندگئ ساده ما.......................................!

چه ساده با گريستن خويش زاده ميشويم و چه ساده با گريستن ديگران از دنيا ميرويم و در ميان اين دو سادگي معنايي ميسازيم به نام زندگي

ميدوني چرا وقتي گريه ميکني چشمت رو مي بندي؟ وقتي ميخواي بخندي،وقتي ميخواي کسي رو ببوسي وقتي ميخواي تو رويا بري چشمت رو مي بندي؟ چون قشنگترين چيزاي اين دنيا ديدني نيستند  

ياد گرفتم که عشق با تمام عظمتش دو سه ماه بيشتر زنده نيست ياد گرفتم که عشق يعني فاصله و فاصله يعني دو خط موازي که هيچگاه به هم نمي رسند ياد گرفتم در عشق هيچکس به اندازه خودت وفادار نيست و ياد گرفتم هر چه عا شق تري ، تنهاتري

و اين عاشقان هستن كه هميشه تنها مئ مانن

+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386 21:15 توسط ehsan va khale


فقط مئ گويم بگزار دوستت داشته باشم.......

به تو نمي گويم عاشق باش و دوست داشته باش

به تو نمي گويم عشق را صميمانه بپذير و در آغوش بکش

به تو نمي گويم هر گاه به جاده زندگي رسيدي

راه پر سوز و گداز عشق را انتخاب کن ...

و به تو نمي گويم هرگاه غارتگر عشق ،

عشق را غارت کرد ، لبخند بزن

فقط به تو مي گويم در روياهايت دوستم داشته باش

و بگذار دوستت داشته باشم در واقعيت ها.......

 

+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386 21:7 توسط ehsan va khale


 

دارم از تو مينويسم..............؟

با تو چه زندگيهايي که تو روياهام نداشتم

تک و تنها بودم اما تورو تنها نمي ذاشتم

دم مرگ رسيدم اما به هواي تو نمردم.

دارم از تو مي نويسم که نگي دوستت ندارم

از تو که با يه نگاهت زيرو رو شد روزگارم.

دارم از تو مينويسم..دارم از تو مينويسم..دارم از تو مينويسم.

تا نگي دوستت ندارم ........!

+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386 20:56 توسط ehsan va khale


بعضئ وقتا اين ............ آدمهاست كه باعث تنهائ اونا ميشه.....

يه روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم

وجودمو برداشت که شايد منم يه روزمثل گل نيلوفر

تنها بشم......؟

سريع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتي که ميبينم

خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از

تنهايي نميرم و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون

خودشو وقف مرداب کرده.........!

اما نيلوفر من. من رو تنها گذاشت.....

 

+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386 20:45 توسط ehsan va khale


 

چه چيز غم انگيز است..........؟

گويند که غروب خورشيد غم انگيز است

اما هيچ غروبي غم انگيز تر از غروب تنهايي نيست

زندگي زيباست اما نه به زيبايي حقيقت

حقيقت تلخ است نه به تلخي جدايي

جدايي سخت است اما نه به سختي انتظار

مراقب شادي توام همچنان که تو پاسبان شادي مني

در آرامش نخواهم بود اگر در آرامش نباشي

به چشمانم مي نگري و روحم مي خندد

گرما ، و امنيت و شادي را حس مي کنم

من خيلئ دوست داشتم......!

وآني که هرگز نمي توانم عشق از او بر گيرم

و من تنها مئ مانم..!

تنهائ غم انگيز ترين واژه زندگئ

+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386 20:34 توسط ehsan va khale


 

من كه واسه داشتنت از همه گذشتم

 

خيلي سنگينه سکوتم خيلي غمگينه نگاهم

گله داره دل تنگم گله از بخت سياهم

منکه عاشق تو بودم کسي و جز تو نديدم

جز صداي پرغرورت من که چيزي نشنيدم

منکه از همه گذشتم واسه داشتنت عزيزم

منکه حتي گفته بودم زندگيمو پات ميريزم

با غرور سرد وسختت چيزي از دلم نذاشتي

تکيه گاه من نبودي تو منو تنها گذاشتي

جز تو هر کي حسمو ديد گفت چه عشقي اين عجيبه

همه ديدن گريه هامو جز تو که گفتي فريبه !

تو با اون غرور بيجا منو در خودم شکستي

اينهمه اشک و نديدي؟آخه تو چي ميپرستي؟

حرمت دلم همين بود؟ حرمت اون همه احساس

التماسمو نديدي ! دريغ از يه ذره حساس

من ميرم که بيشتر از اين نشکنم زير غرورت

الهي باهات بمونن عاشقاي راه دورت !

من ميرم آخه ميدونم پيش تو جايي ندارم

بي تو بدجوري خرابم! با تو فردايي ندارم !

ميدونم دلت باهام نيست ميدونم سرت شلوغه

ميرم اما دم آخر نگو عشق من دروغه

اگه ميرم واسه اينه حرمتي واسم نذاشتي

منو شرمنده قلبم کردي و تنهام گذاشتي

منتظر نيستي ميدونم ! اما حرف آخر اينه

الهي که خوش بموني! سرنوشتمون همينه

 

+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386 20:12 توسط ehsan va khale


  

من تنها

من تنها ترين فرياد در اوج صدايم...من عاشقانه ترين نگاه در کشتي وجود توام....من مي خوام زنده بمانم تا با تو باشم.....تا با تو بخوانم چرا که بي تو ميميرم.......

تمام شعرهاي من فرياد قلب من است و تمام آنها از آن توست....

من زردترين پاييزم در فصل نگاهت پس مرا درياب و با برق چشمانت غروبش را همراه باش.....کسي چه ميداند فردا چه خواهد شد؟شايد تقدير دستان پر صلابتش را بسويم دراز کند شايد هم نه..........

ولي تا آن روز به اميد رسيدن به نگاهت در انتظار مي نشينم....

تا شقايق هست زندگي بايد کرد

نيستئ سهراب كه بينئ شقايق هم مرد

تازه آپ کردم حتما نظر بدین

+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386 19:43 توسط ehsan va khale


 

تقديم به كسئ كه يه زمونئ منو از تنهائ نجات داد.............؟

خسته بودم...خسته هستم از مردماني که بي جهت نام انسان بر آنها

گذاشته اند.نه مهري نه عاطفه اي.....

اگر با چشمانت مهربانانه نگاهشان کني و بدانند که دوستشان داري

سريعا خاري در دست ميگيرند و تا عمق نگاهت را نشانه مي گيرند.

خسته بودم...خسته از نگاه بي رمق انسانها..خسته از اينه بي سرانجام

فردا.نمي دانم......

دستان خسته ام را بسوي بي نهايت واکردم و او را صدا زدم.همو که در

تنهاترين سينه ها جايگاهي ابدي دارد...همو که ميدانم تمام حرفهايم را

مي شنود...همو که تمام درد دلهايم را ميشنود بي انکه خنده ايي تحقير

اميز لبانش را از هم باز کند...همو که وقتي تنهاييم به يادش مي افتيم

وقتي غمگينيم بي اختيار ادرسش را پيدا ميکنيم...

خسته بودم ...تمام دلتنگي هايم را در ثانيه اي به اندازه قرني گفتم...با

او حرف زدم حرفهايم را شنيد.گريه کردم با من گريه کرد...خنديدم با من

خنديد و من بازهم برايش گفتم....او سفره دلتنگي هايم را جمع کرد و با

خود برد..نمي دانم کجا؟ اما ميدانم که چه مهربانانه حرفهايم را شنيد...

سبک شدم...بيشتر از ابرهاي بهاري که با دست باد به پرواز در مي ايند

و رها شدم در لحظه هايي که امروز مي خواندندش....

ديگر خسته نبودم تنها نبودم دلتنگ نبودم...همراز من برايم ارمغاني اورد

بيشتر از انکه فکرش را ميکردم و باز هم عاشق شدم....

اينبار نه عاشق ابر شدم نه عاشق خورشيد....اينبار عاشق اسمان شدم

و او چه مهربانانه حرفهايم را مي شنود...با خنده ام مي خندد و با گريه ام

چشمان مهربانش هواي روزهاي باراني را ميکند...

ديگر خسته نيستم تنها هم نيستم...همراز من شوق زندگي را برايم به

ارمغان اورد.يک دنيا شادماني يک دنيا مهرباني....

ديگر خسته نيستم ميتوانم بدوم..هوا را حس کنم...با حس روزهاي باراني

بخندم و شادي کنم و لحظه اي از شادي چشمانم را اشک الود....

شايد اينها رويايي بيش نباشد...خاطره اي که چندروزي مهمان دل خسته ام

ميشود و بعد از ان ميرود...شايد هم نرود...بماند و باز هم با خنده هايم

بخندد و من باز هم از دلتنگي هايم برايش بگويم....

بماند و شوق زندگي را به چشمانم هديه دهد.کاش.....

کاش ذره اي از قلب مهربانش را براي هميشه به قلب تنها و دلتنگم پيوند

ميزد و اي کاش هيچ وقت غزل خداحافظي بر لبانش سنگيني نکند...

و من با قلبي اکنده از عشق براي ماندنش روزها را به شب و شب را به

روز پيوند ميدهم و براي ماندنش دعا ميکنم تا هيچ وقت تنهايم نگذارد...

حالا ديگر نه خسته ام ...و نه تنها و نه دلتنگ.....

تازه آپ کردم حتما نظر بدین

+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386 19:35 توسط ehsan va khale |


اگر فرهاد اكنون زنده بودي  * ز عاشق پيشگي توبه نمودي

 

برائ ديدن عكسها روئ ادامه مطالب كليك كنيد 

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 12:46 توسط ehsan va khale |


تا شقايق هست زندگي بايد کرد     نيستي سهراب که ببيني شقايق هم مرد 

عشق يعني تا ابد بي سرنوشت
        
دخترکی هنگام رفتن به مدرسه هر روز در سر راهش از کنار درخت کوچکی که چند تا شکوفه داشت،       می گذشت. شکوفه های درخت بسیار زیبا ولی کم

بود. دخترک برای این که درخت شکوفه های بیشتری بدهد، هر روز برای درخت آب می آورد و آن را آبیاری می کرد. تا این که درخت روز به روز بزرگ تر و     

شکوفه هایش زیباتر شد. درخت و دخترک آنقدر به هم وابسته شدند که اگر روزی یکدیگر را نمی دیدند، شکوفه های درخت خشک می شد و دل دخترک می گرفت،

تا اینکه زمستانی سخت همراه با طوفان شدیدی از راه رسید و تمام شاخ و برگ های درخت شکست و تقریباً چیزی از آن باقی نماند. وقتی دخترک درخت را دید،

دیگر از آن خوشش نیامد و پس از آن هیچ وقت برای آبیاری کردن درخت نرفت. دخترک تصمیم گرفت برای خود یک درخت مصنوعی بگیرد که همیشه شکوفه های

زیبایی داشته باشد. برای درخت روزها به سختی می گذشت تا این که یک روز مصمم شد ریشه هایش را آنقدر بلند کند تا به چشمه ای که از زیر زمین می گذشت

برسد. وقتی به چشمه رسید هر روز قوی تر و بزرگ تر می شد. به طوری که قشنگ ترین    شکوفه ها بر روی شاخه هایش جوانه می زدند، پس از آن هرگز

کسی نتوانست آب را از او بگیرد و درخت شکوفه هایش را به کسی هدیه کرد که راه رسیدن به چشمه را به او نشان داده بود...

 

 

این شعر تقدیم به کسی که دوسش داشتم

با اون غرور  لعنتی   زندگیمو  بهم زدی
ازم  گرفتی  عشقتو  بختمو  بد رقم زدی

گفتی بشین تو قلب من چیزی نگوجایی نرو
گفتی به جز من تو دلت  حتی نباشه ارزو

با هیچکی گفتی حرف نزن نگاه نکن به هیچکسی
گفتی جز این اگه بشه دیگه به من نمیرسی

دیوونه چشات بودم گفتم که هر چی تو بگی
صدات بهم نفس میداد  گفتم همینه زندگی !

از همه کس گذشتم و  با همه عالم بد شدم
دیوونه تو بودن و   از زندگی  بلد  شدم

میگفتی گهگاهی به من یه جمله دوستت دارم
من به همین راضی بودم که از تو دست برندارم

اما یه روز رسید و من از چشمای تو افتادم
منی که حتی جونمو  برای چشمات   میدادم

تمام زندگیم بودی چرا باهام غریب شدی؟
نمیشناسم دیگه تورو یه جورایی عجیب شدی

دوروبرت شلوغه نه؟ روزات قشنگه این روزا؟
واسه تو تکراری شدم؟   آره همینه بی وفا ؟

این رسم عاشقی نبود! زندگیتم عادی میشه
اون وقت میفهمی هیچکسی مثل من عاشق نمیشه

عکس از دوست عزیزم نگین


 

برائ دیدن ادامه عکسها روئ ادامه مطالب کلیک کنید



ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 17:45 توسط ehsan va khale |


تو بدون هرکي نفس شد، يه روزي نفس رو دزديد

 

غرورئ که فاصله ها رو رقم میزنه

 

وقتي نگاهم مي کرد تمام وجودم مي لرزيد تنها کسي بود که مرا اينگونه عاشق كرد. دلم مي خواست بدونه كه چقدر دوستش دارم اما او هميشه بامن سرد و رسمي بود. به خاطرش به علاقه خيلي ها پشت كردم اما بازهم........

يك روز به هم برخورد كرديم ازم دعوت كرد احساس خوبي داشتم. اون روز خيلي حرف زديم اما اينبار هم سرد و رسمي........سالها گذشت درسمان هم تمام شد اخرين باري بود كه مي ديدمش يعني ميدانستم كه اين اخرين بار است .اخرين حرف ما فقط يه نگاه بود ......و دراخر گفت خدانگهدار......من رفتم و او رفت من با انديشه او و او با انديشه فرداها...

زماني گذشت با خبر شدم كه ازدواج كرده .ميگفتند او ديگر شاد نيست.نميدانستم چرا من به تنهايي خود فكر ميكردم... 

سالها گذشت او را ديدم اين بار جسم بي روجش را در مراسم خاك سپاريش سردي جسمش مرا ياد سخنانش ميانداخت حرفهايي سرد و بي روح....ديگر نخنديدم از او هيچي به يادگار نداشتم جز يك نگاه..

دفتر خاطراتش بدستم رسيد با اندوهي فراوان آن را ورق زدم .اخرين نوشته اش مربوط به اخرين ديدارمان بود خواندم نوشته را :

امروز براي اخرين بار ديدمش چقدر زيبا شده بود هم زيبا بود هم مهربان وقتي نگاهم ميكرد دلم ميلرزيد برق نگاهش نگذاشت بگويم كه چقدر دوستش دارم ... 
 

من ديگر به تنهايي خود فكر نمي كنم به غروري كه فاصله را رقم زد مي انديشم.
 

 

 

 


به درك زندگئ به درك

به درک مردي به رشته باريک لبهايم بوسه مي زند

به درک...

به درک که زير دست او و ديوار خاطرات گير کرده ام

به درک

به مقصد کمي دير مي رسم...

ميان ترافيک نقليه هاي پريده رنگ...

به درک اتوبوس خط ويژه.سريع السير نيست

به درك

به درک کسي به حجم فاسد تنم تنه مي زند

        به درک که من هستم

و بايد زندگي کنم .....!    

اما نه  من به اين زندگئ ......؟
 
 من به اين زندگئ پايان ميدهم

 

برائ دیدن ادامه عکسها روئ ادامه مطالب کلیک کنید


ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 14:39 توسط ehsan va khale |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

دلم گرفته آسمون، میخوام فریاد بزنم.. میخوام گریه کنم..
میخوام گذشته هامو فراموش کنم..

میخوام چیزایی را که از دست دادمو فراموش کنم ..



دلم گرفته آسمون ..
از خودت هم خسته ترم..
تو روزگار بی كسی يه عمركه دربه درم..


صفحه نخست
تماس با ما


پیوندهای روزانه

۩۞۩ درستی ارتباط دختر و پسر! ۩۞۩
مرگ قو(محبوبه جون)
نفرت عشق
اخبار جهان
(فارسئ وب)
قالب هائ رایگان بلگفا
این همه سختئ برائ تو(عاشق نشو چون عاشق ها به هم نمئ رسند اگه عاشق شدئ به خودت بگو دوسش دارم!اما عاشق).(کیمیا)
قر و قاطی( عسل)
آموزش زبان
تولد تازه
بازیچه زندگئ
حرف دل یه پسر تنها
در یک لحظه احساس
بياييد به هم بخنديم نه با هم ...
زندگئ**رسم زندگئ**
عاسقانه ترینم
به یادت اشک می ریزم
ساناز جونღღ** جاده عشق **ღღ
تک ستاره عاشق
نیلوفر
تنهایی بد دردیه
ms tanha
بی تو هیچم
SINGLE ************
تنهایی، بدبختی، بیچارگی
بزرگنرين سايت معماري
سایت راسمئ باشگاه استقلال
سایت راسمئ باشگاه پرسپولیس
کمئ صادقانه تر
همه چیز درباره ی کشتی کج
دلم گرفته خدایا به وقت غروب
گروه عاشقان
مدار صفر درجه<<<برای بچه ها مهم است که پدر و مادرشان عاشقانه زندگی کنند>>>
سکوت شبها و تنهایی من
فقط خدا(فاطمه)
با عشق زمان فراموش میشود و با زمان هم عشق
فقط خدا.شیوا
نم نم بارون
بگو سنجاقکم هستئ
تنهائ در سکوت
رایانه-پزشگئ روان شناسئ
سکوت عشق
زهره( golden girl....)
ღ.•**•.Ar@sH.•**•.ღ
عاشق تنها
نياز
سحر خانومئ
دختره باران
كلبه تنهائ
ساغر تمنا****پاپئ****
آرشیو پیوندهای روزانه


از یاد رفته ها

دی 1387

مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386




    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin